تبليغاتX
دختری که خلاف جهت آب شنا میکنه !
هر وقت توي آب يه آدمي رو مي بينم
که سر و ته ايستاده
نگاهش مي کنم و هر هر مي خندم
البته نبايد اين کارو بکنم
چون شايد تو يه دنياي ديگه اي
در زمان ديگه اي
در جاي ديگه اي
چه بسا همون آدم درست ايستاده
و اين منم که سر و ته ايستاده ام....

شل سیلور استاین

-------

ارغوان جوابت رو توی همون کامنت پست 25 دادم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:47  توسط رها#  | 

محکم تر از آنم که

برای تنها نبودنم

آنچه که اسمش را 

غرور گذاشته ام

برایت به زمین بکوبم

احساس من قیمتی داشت

که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:59  توسط رها#  | 

همه ی دختران زمین

باید شعری داشته باشند

که تنها برای خودشان سروده شده باشد

حتی اگر لازم باشد برای این کار آسمان به زمین بیاید !

"ریچارد براتیگان"


+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:37  توسط رها#  | 

من زنم 

من زنم ...

بی هیچ آلایشی ...

حتی بی هیچ آرایشی !

او خواست که من زن باشم ...

که بدوش بکشم ، بار تو را که مردی !

و برویت نیاورم که از تو قویترم ...

آری من زنم ...

او خواست که من زن باشم ...

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...

عشق خواهم ورزید ...

به مردانگی ات خواهم بالید ...

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...

پشتیبانت خواهم بود ... و تو ...

مرد بمان !

این راز را که من مرد ترم 

به هیچ کس نخواهم گفت !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 15:20  توسط رها#  | 

با مردی باش که رژلبت رو خراب کنه نه ریملت رو !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:41  توسط رها#  | 

دلم میخواهد زندگی ام را موقت بدهم دست یک آدم دیگر

و بگویم

تو بازی کن تا من برگردم ! نسوزی ها !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 1:57  توسط رها#  | 

اگه وقتی میخنده خوشگل تر میشه ... اگه کفشاش خیلی بهش می اومدن ...

اگه خطش محشره ... اگه صداش بی نظیره ...

اگه خوب شرایط بحرانی رو کنترل میکنه ... اگه بهتون آرامش میده ...

اگه میتونه غافلگیرتون کنه ... اگه دوست دارین سر به سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه ...

اگه بهش میگید رفتم ، که نرو رفتنش رو بشنوید ... اگه مهربونه ... اگه ماهه ... اگه خوبه ... اگه دست هاشو دوست دارید بهش بگید ....

خب ؟! بهش بگید قبل از اینکه دیر شه ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:26  توسط رها#  | 

وقتي از همه دنيا ناراحتم
فقط با فكر كردن به تو آروم مي شم 

اما وقتي تو ناراحتم مي كني
همه ی دنيا هم نمي تونه آرومم كنه . . . !

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:40  توسط رها#  | 

همه میتونند اسمت رو صدا بزنند اما فقط یکی هست

که در جوابش دوست داری با تمام وجودت بگی 

جان دلم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 22:18  توسط رها#  | 

شازده کوچولو می گفت 

گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود

اما ماندنی بود

این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 16:40  توسط رها#  | 

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:37  توسط رها#  | 

گاهی فکر میکنی اگه یک اتفاقی که ازش واقعا میترسی بیوفته

 تو میسوزی ! خاکستر میشی ! میمیری !

اما 

تو فقط یک ققنوسی که توی این دنیا گاهی آتیش میگیری ... 

میسوزی ... خاکستر میشی ...اما نمی میری !

باز بالهاتو باز میکنی و پر میکشی و از پرواز لذت میبری !

پ.ن :

چهار بار سوختم و هر بار هم ققنوس خوشگلتری شدم :)


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 17:49  توسط رها#  | 

گاهی به خاطرش بمان

رفتن از دست همه بر می آید !

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 22:31  توسط رها#  | 

حواسم را هر کجا پرت میکنم

باز کنار تو می افتد ...

* هی اهورا ... بابت این روزها سپاس !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 21:25  توسط رها#  | 

آدم دوس داره گاهی اوقات غرق شه !

غرق شدن همیشه تو آب نیست ... تو غصه نیست ... تو خیال نیست ..

آدم بعضی وفتها دوس داره توی یه آغوش غرق شه

خفه شه ! کبود شه ...بمیره اصن !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:1  توسط رها#  | 

دست از پا خطا کنی 

تعویض میشوی !

در همین حوالی کسی شبیه توست !

* این است پیام عشق های امروزی !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 15:0  توسط رها#  | 

این روزها حالم زیادی خوبه که دستم به نوشتن نمیره !

"آن مرد" هست ... من هستم ! عشق هست ! خنده هست ! زندگی هست !

چیزی کم نیست !

جز وقت ! که به سرعت برق و باد داره میره !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 18:33  توسط رها#  | 

میگه : اگه گناه 24 ساعت آزاد شه چی کار میکنی ؟!

میگم : همین کارهایی که الان میکنم ! 

+ گناه رو از نظر اصول اسلامی تعبیر کنید نه اصول اخلاقی ! 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 20:27  توسط رها#  | 

من کنار دستهای نوازشگر "تو" اهلی شدم !


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 23:2  توسط رها#  | 

بدون هیچ ناراحتی ای بهم میگه :

با فلانی بهم زدم .عب نداره ! "این" نشد یکی دیگه !

+ تا جایی که من میدونم "این" برای اشیاء استفاده میشه نه اشخاص !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 12:43  توسط رها#  | 

آن مرد می آید !

آن مرد با هوایپما می آید !

آن مرد به خاطر "من" می آید !

آن مرد با کوله باری از عشق و موسیقی و هاله ی یاسی رنگ می آید !

+ موقعی که گادی جان داشت تقدیر منو مینوشت سه شنبه رو تعیین کرد روزهای خوب زندگیم باشه ! تنکس گادی جان !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 16:53  توسط رها#  | 

من در زندگی خاطراتی دارم ...

خاطراتی که هرگز اتفاق نیفتاده اند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23:11  توسط رها#  |